چهارشنبه 1 اسد 1393  -  الاربعاء 25 رمضان 1435  -  Wed Jul 23 2014
| تاریخی و اعتقادی| عبادت و اخلاق| حقوق و اقتصاد| سیاسي و اجتماعي|   صفحه اول | آرشيو مقالات | RSS |

شروع سال تحصیلی، تکرار بهار دانایی دیگر

٣٠ جوزا ١٣٨٨

نويسنده » محمد اسحاق فیاض


درحالی که 13 روز به آغاز سال نو باقی مانده است، امسال شروع مکاتب و سال تحصیلی درافغانستان، زودتر از عرف معمول سالهای گذشته آغاز شده است.براساس آماری که از سوی وزارت معارف کشور اعلام شده است، در این سال 7.2 میلیون دانش آموز توسط 183 هزار آموزگار در 13300 مکتب با کیفیت درسی یکسان درسراسر کشور سال تحصیلی جدید را آغاز می کنند، با توجه پسمنظر خونین گذشته درافغانستان، این آمار نوید خوبی را برای ملت افغانستان دارد، که نسل جوان این کشور به انگیزه و شور زیادی از آموختن و رفتن به نکتب استقبال کرده اند. اما درکنار این نوید خوش آمار رنج آور دیگری نیز وجود دارد که دل هرانسانی را به درد می آورد و آن این که به دلیل جنگ و ناامنی وفقر

امسال حدود 5.3 میلیون كودك افغان واجد شرایط (افراد 7 الی 18 سال) به دليل مشکلات اقتصادی و اجتماعی و جنگ و ناامنی به مکتب دسترسی ندارند.

هم چننی حامد کرزی با حضور در لیسه امانی رسما سال تحصیلی جدید را با به صدا درآوردن زنگ این مکتب رسما آغاز کرد و گفت: در شماری از مناطق، شاگردان و استادان به علت حملات تروریستی از رفتن به مکاتب بازمانده اند.مسدود کردن مکاتب و تخریب آنها، بزرگترین دشمنی و ظلم در برابر افغانستان و اسلام است. او از طالبان خواست که به این ظلم پایان داده و بگذارند تا اطفال به مکتب بروند. آقای کرزی هم چنین گفت : افغانستان، تنها با تلاش و کوشش جوانان می تواند از عقب ماندگی بیرون شده و با کشور های پیشرفته جهان یکجا شود.

بهانه این روز خجسته و آغاز سال تحصیلی باید یاد آور شد که تعلیم و تربیه رکن اساسی جامعه پذیرش و آموختن هنجارهای اجتماعی و آداب و رسوم و قوانین یک جامعه است. هر چند که انسانها در دوره های بعدی آموزش عالی دوره های تخصصی و فنی را می آموزند، اما دوره آموزش همگانی که شامل دوره های ابتدایی، متوسطه و لیسه می گردد، مهمترین نقش را در آموزش فرهنگ، قوانین، آگاهی های عمومی، رفتارها و هنجارهای اجتماعی دارا می باشد. می گویند میراث عمومی نسل های گذشته در دوره آموزش همگانی به نسل بعد منتقل می گردد، روند جامعه پذیری، فرهنگ ها، آداب و رسوم و هنجارهای که نسل های گذشته داشته اند و آنها را در گذر زمان بدست آورده اند، همه را در آموزش عمومی به نسل بعدی منتقل می کند.

میزان سواد و آگاهی عمومی جامعه و بهبود روش های زندگی به آموزش های عمومی بستگی دارد که مصداق اصلی آن تعلیم و تربیه در دوره های سه گانه یاد شده می باشد. به هر حال تعلیم و تربیه در کشورهای توسعه یافته به همان اندازه اهمیت دارد که دولت بیشترین بودجه را بدین منظور اختصاص می دهد و معلم بالاترین منزلت اجتماعی را در میان مردم خود دارد.

عامل اصلی عقب ماندگی اجتماعی افغانستان در توسعه نیافتگی سیستم آموزش و پرورش آن است و متأسفانه جنگ حتی همین سیستم قدیمی را که قدمت چهل ساله دارد نیز ویران کرد. هفت سال و اندی پس از استقرار نظام قانونی در کشور، دولت افغانستان به یک رستاخیز تعلیمی روبرو شد و از دورترین روستای افغانستان برای تعلیم و آموختن آغوش باز کردند و انتظار داشتند که دولت به زودترین فرصت به خواسته ها و نیازهای آنان پاسخ مثبت دهند، اما نبود امکانات و معلم و تقاضاهای روز افزون، از سیستم تعلیم و تربیه ساختار بی در و پیکر ارایه داد که پاسخ گویی آماری و دایر کردن مکاتب در زیر خیمه ها و پای درختان، آنهم با معلمانی که فقط یک کلاس از شاگردانش سواد بالاتر داشتند، محصول دیگری نداشت.

انتظار می رفت که با گذشت هفت سال از فعالیت وزارت تعلیم و تربیه در ولایات مختلف افغانستان، روند آموزش و نظام آموزشی در کشور بهبود پیدا کند و معلمان با تجربه و آموزش دیده جایگزین معلمانی گردند که هیچ بهره ای از دانش و تعلیم و تربیه ندارند. اما آنچه که انتظار می رفت تغیر قابل ملاحظه ای دراین میان صورن نگرفته است.

زیرا در طول هفت سال برای وزارت تعلیم و تربیه هزینه و بودجه سنگینی درنظر گرفته شده است و مکاتب نسبتا زیادی هم ساخته شد، اما با توجه به تراکم دانش آموزان و خواسته های بیش از حد مردم و نیز تخریب و آتش طدن صدها مکتب توسط طالبان هزینه سنگینی را روی دوش دولت و موسسات خارجی گذاشت.

اشتباه دولت افغانستان این بود که بیشترین هزینه را در ولایات جنوبی که طالبان حضور داشتند به مصرف رسانید و بیبشترین مکاتب را درایت مناطق ساختند، اما با اوج گیری حملات و نفوذ طالبان، تمامی این مکتب در آتش جهل آنان سوخت، و صدها میلیون دالر طعمه حریق جهالت و کینه طالبان گردید، طوری که الان صدها هزار کودک واجب التعلیم وطن در جنوب از ترس طالبان از رفتن به مکتب باز مانده اند و مکاتب آنان توسط طالبان به آتش کشیده شده و معلمان کشته و یا تهدید به مرگ شده است.

براساس آمار وزارت معارف، در سال 1387، ششصد و پنجاه مکتب، در جنوب و جنوب شرق کشور از سوی طالبان مسدود گردیده که در پي آن، 400 هزار نفر از رفتن به مکاتب محروم شده اند.

به گفته اقای وردک وزیر معارف، قرار است در سال 1388، هشتصد و پنجاه هزار طفل جدید وارد مکاتب شوند. وی وعده داد تا 11 سال دیگر (1399) هیچ طفل واجد شرایطي ، از رفتن به مکاتب باز نماند.

آقای وردک، از توجه به آموزگاران در سال 1388 نیز خبر داد وگفت: وزارت معارف برای حل مشکلات معیشتی آموزگاران، معاش آموزگاران را از 4500 افغانی به 13 هزار افغاني افزايش خواهد داد.

باید گفت که روند تعلیم و تربیت در افغانستان نیز همانند تاریخ این کشور پر از فراز و نشیب هاست و هیچگاه در یک حرکت مستقیم و تکاملی روند رشد کمی و کیفی خود را طی نکرده است. در افغانستان تعلیم و تربیه دولتی در قالب عصری آن از زمان امان الله آغاز گردید و با فراز و نشیبی که تحولات سیاسی و نظامی افغانستان ادامه پیدا کرد دستگاه آموزشی و تعلیمی در کشور نیز از رشد کیفی بازماند و نتوانست همزمان با دیگر کشورها و مطابق با پیشرفت و توسعه جهان در زمینه تعلیم و تربیه از رشد کیفی و کمی برخوردار گردد.

سیستم تعلیم و تربیه در افغانستان که در دهه چهل یعنی حدود 47 سال قبل طرح ریزی شده بود، همان سیستم آموزشی بدون کدام تغییری در سالهای بعدی ادامه پیدا کرد و با گذر زمان روز به روز از کاروان جهانی رو به رشد تعلیم و تربیه عقب ماند و این فاصله زمانی زیاد شد که آتش جنگ ناشی از اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ و جنگ های داخلی که پس از آن رخ داد، سیستم آموزشی را در افغانستان به نقطه صفر رساند و 28 سال سیر قهقرایی را در عرصه تعلیم و تربیه تجربه کرد، تجربه تلخی که صدها هزار کودک افغان را از علم و دانش محروم ساخت و آنان هرگز پای به مکتب نگذاشتند و دریچه ای به سوی علم و دانش در زندگی آنان گشوده نشد.

پس از سقوط طالبان و استقرار نظام دموکراسی در این کشور، گسترش تعلیم و تربیه به عنوان یک ضرورت اصلی مطرح گردید. در طول این مدت دولت افغانستان به دلیل تقاضا و نیز نبود تجربه کافی دراین زمینه ، بیشتر مصروف پاسخ گویی های کمی بودند تا پاسخ گویی کیفی، اماظاهرا دوسال می شود که تلاش های خوبی برای تغییر بنیادی سیستم اموزشی و تغییر کتب درسی آغازشده است و حدود 60 میلیون جلد کتاب جدید درسی مکاتب چاپ و توزیع گردیده است که تحول خوبی در سیستم آموزشی کشور به شمار می رود، اما هرگز نیازهای اساسی و کیفی آن را برآورده نمی تواند.

به هرحال با توجه به همین تغییرات و تحولات کیفی بازهم امید می رود که سال به سال کیفیت آموزشی کشور بیشتر از گذشته فعال تر و با کیفیت تر گردد.